تماشای تو

من تماشای تو میکردم

و غافل بودم

کز تماشای تو

خلقی به تماشای منند


/ 9 نظر / 11 بازدید
وحید۵۳

تسخیر دوست شدن همه ی هستی را مصادره می کند

تیردادحسینی

این شعر را باید بخوانی تا بدانی از هر چه خوب و بد شنیدی دل برانی از اعتماد از وفا چیزی نمانده از مرد و نامردی فقط یک جمله مانده باید شبیه گرگ ها نامرد گردم تا ازغم از غصه ها ازاد گردم دل دادن بی دل شدن با قصه ها رفت فصل قشنگ عاشقی با غصه ها رفت من و ماندم و تنهایی و سر در گمی ها تنها غریب و غربت دلواپسی ها

تیردادحسینی

خیلی این شعرو دوس دارم تقدیم به تو... عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی درجهان رسوا شدن عشق یعنی سُست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن

j.raks

[قلب][تایید][بغل]

احمد

سلام خواهره گلممممممممممممممممممممممم[ماچ] چه رومه قشنگی داری گلم [گل] وای چه اهنگه زیبایی[نیشخند]

Ahmad

سلام ممنون که بهم سر زدید